خادم خلق الله
 
قالب وبلاگ

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

 

شهادت مظلومانه حضرت زهرا را به همه شما دوستان خوبم تسلیت عرض می کنم.

[ سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ خادم خلق الله ] [ نظرات () ]

اسرار موفقیت در زندگی

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است.

دشوارترین قدم، همان قدم اول است.

امید، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم.

بجای آنکه به تاریکی لعنت فرستید، یک شمع روشن کنید.

آنچه شما درباره خود فکر می کنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است
که دیگران درباره شما دارند.

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.

برای کسی که آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است
که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش.

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،
نه رفتار و عملکرد شما.

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد.

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.

ما زمان را تلف نمی کنیم، زمان است که ما را تلف می کند.

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن
ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند.

آنکه می تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باک ندارد.

هرکس، آنچه را که دلش خواست بگوید، آنچه را که دلش نمی خواهد می شنود.

اگر هر روز راهت را عوض کنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.

کسانی که نمی توانند فرصت کافی برای تفریح بیابند،
دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می کنند.

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست.

وقتی شخصی گمان کرد که دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده کند.

کسانی که در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.

کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند.

بهتر است دوباره سئوال کنی، تا اینکه یکبار راه را اشتباه بروی.

هرگاه مشکلی را مطرح می کنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد کنید.

کیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه کارها در همان بار اول.

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید.

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد که متعلق به گذشته هستید.

خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.

خودتان را به زحمت نیندازید که از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،
سعی کنید از خودتان بهتر شوید.

اینجا، کار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.

خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد.

تنها راهی که به شکست می‌انجامد، تلاش نکردن است.

درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش.

از لجاجت بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند
دیگران را فریب داده است.

کسی که دوبار از روی یک سنگ بلغزد، شایسته است که هر دو پایش بشکند.

هرکه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.

کسی که به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.

اینکه ما گمان می‌کنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است
که برای خود عذری آورده باشیم.


[ پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ خادم خلق الله ] [ نظرات () ]

چهل روز در به دری ، چهل روز اسارت ، چهل روز رنج واینک بازگشته ای، اما بی رقیه ، بی کاروان.
اینک کربلا دیگر نه خیمه ای دارد ونه بیرقی!
چهل روز گذشته است ، چهل سپیده سرخ در خون تپیده ، چهل غروب غم انگیز ، چهل روز در حزن واندوه، چهل روز گذشته است.
چه هاست در دلت، زینب؟
چهل روز می شود که دیگر صدای حسین(علیه السلام) را نشنیده ای!
چهل روز می شود که دیگر چشمهای برادرت را ندیده ای!
چهل روز می شود که دیگر بر قامت رعنای اباالفضل(علیه السلام) و(إن یکاد) نخوانده ای!
چهل بار در این روزهای عزا ومرثیه ، کربلا را گریه کرده ای.
چهل کربلا داغ دیده ای.
چهل علقمه اشک ریخته ای.
چهل بار درد سیلی را تجربه کرده ای!
هنوز مشک بی آب وسقای بی دست، کنار فرات است.
هنوز درد سیلی، سه سالگی دخترکی را آزار می دهد.
چهل روز است که ردّ خون حسین (علیه السلام)را به همه جا کشانده ای!
چهل روز است که پیکار بی نهایت حسین(علیه السلام) را ادامه داده ای.
چهل بار دیگر هم در کربلا باشی ، باز زمین می میرد وآسمان کمر خم می کند.

[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ خادم خلق الله ] [ نظرات () ]

برات آزادی از عذاب جهنم

در کوفه همسایه‌ای داشتم که نسبت به خاندان رسالت بی‌توجه بود ، روزی به او گفتم :
چرا به زیارت قبر حضرت سیدالشهدا (ع) نمی‌روی؟
گفت : چون بدعت است و هر بدعتی موجب گمراهی است و گمراهی موجب دخول در دوزخ است.
من چون این سخنان یاوه را شنیدم روی از او برگرداندم ، چون شب جمعه شد با خود گفتم : صبح زود می‌روم و برخی از فضائل امام حسین (ع) را برای همسایه‌ ام بیان می‌کنم بلکه از خواب غفلت بیدار شود.

وقتی که به در خانه او رفتم او را نیافتم و چون سراغ او را گرفتم گفتند که او دیشب برای زیارت امام حسین (ع) به کربلا شرفیاب شده است. در دریایی از تعجب غرق شدم چرا که سخنان دیشب او را هنوز در ذهن داشتم پس سریعاً به طرف کربلا حرکت کردم چون به آنجا رسیدم او را دیدم که دائماً در رکوع و سجود است در حالی که اصلاً از عبادت خسته نمی‌شود.
به او گفتم : ای همسایه! تو که می‌گفتی زیارت امام حسین (ع) بدعت است پس چرا به زیارت آن حضرت آمده‌ای ؟!
گفت : عزیز من! آن وقتی که این حرف را می‌گفتم ابداًَ قائل به امامت حضرت نبودم تا اینکه شب گذشته (شب جمعه) در خواب دیدم که پیامبر اکرم و امیرمؤمنان و جمعی از امامان معصوم (ع) به همراه برخی از پیامبران به زیارت امام حسین (ع) آمدند و هودجی همراه ایشان بود.
پرسیدم : در میان این هودج چه کسی است؟
گفتند : فاطمه زهرا است که به زیارت فرزندش حسین آمده است.

من به نزدیک هودج رفتم دیدم که آن حضرت از داخل هودج رقعه‌ها و کاغذهایی بیرون می ریزد !
پرسیدم: این رقعه‌ها چیست ؟
گفتند : اینها برای زیارت آزادی از عذاب جهنم است که به زائرین قبر حسین در شب جمعه داده می‌شود.
در آن حالت ناگهانی هاتفی آواز داد که : ما و شیعیان ما در بلندترین درجه از درجات شهادت هستیم.
پرسیدم: این جماعت کیستند که به زیارت آمده‌اند ؟
گفتند : حضرت پیغمبر با انبیاء و ائمه هدی
چون این واقعه را دیدم ناگهان از خواب برخاستم و به سرعت تمام ، خود را در دل تاریکی‌ ها به کربلا رساندم و مشغول گریه و زاری و توبه شدم و با خود قرار گذاشتم که تا حیات من باقی باشد از جوار آن حضرت دور نشوم.
راوی :‌ سلیمان بن اعمش
منبع : کتاب کرامات امام حسین (ع)

[ یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٦ ‎ق.ظ ] [ خادم خلق الله ] [ نظرات () ]

با سلام خدمت دوستان خوبم

عزاداری ها قبول حق باشه ان شاالله . با خیلی تاخیر خدمت رسیدم . چند روزه که می خوام آپ کنم ولی اینجا اینترنت خرابه و سایت باز نمی شد . بالاخره امروز تونستم .

عاشق شروع روزهای زیبا و پر از خدا با پایان آن شب های بی انتها و بی صدا هستم،خدا هرروز و لحظه را بخواهد معنا می دهد هر دلی را که بخواهد پرِ پرواز می نهد آسمان را در شبهای خاص پر از فرشتگان می کند

هر کس را که دوست بدارد عضوِ آزادگان می کند.روز و شبی را پر از غم یا شادی می کند و گاه و بی گاه با دل بندگانشبازی می کند ، هر قدم از ما به دست تقدیر اوست هر سلام ما نشانه تدبیر اوست. می شکفد هر لبخندی از روی او چشم بصیرت باید ببیند سوی او.

می سازد حالی هر دم برای بنده اش تا شاید پشیمانش کند از هر بدکرده اش؛نشان می دهد محبتش را از راهی تا نیفتد آنکه را دوست دارد در چاهی.

خدا آمد و ساخت،روزی سرزمینی به نام و نیت روح الامینی. جایی که خشک بود و نداشت باران آنجا را همنشین کرد با بهاران. بذری به نام حسین(ع) بر آن کاشت ، محصولش عاشورا بود که برداشت . می خوریم از آن میوه ما تا هم اکنون و آن هر روز می افزاید مجنون بر مجنون.ساخت ده روزی به نام مُحَرَم،‌یکی در هیئت یکی در در محفل یکی در بهشت یکی که ندارد اعتقادی در جهنم ، یکی در خواب یکی تا صبح بیدار یکی خسته یکی توشه بسته در انتظار ، یکی بر بام یا حسین(ع) می کند عَلَم، یکی مانند من دستی می برد بر قلم، یکی روضه و نذر بر پا می کند یکی بساط گناه بر جا می کند. خدا آمد و رنگ های شهر را زیر خاک کرد ، لبخند را از روی لب ها پاک کرد. خدا با حسین(ع) بر عشق چوب حراج زد راه دنیا را برای مردم پُر از سراج کرد. ببین خدا در این روز ها چه می کند!چگونه می نازد! خود می سازد و خود بر آن می تازد.خدا عاشورا را ساخت و حسین(ع)به آن پرداخت.

 

[ شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٢ ‎ق.ظ ] [ خادم خلق الله ] [ نظرات () ]

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود،
حتی کسانی که ممکن است تو را دوست نداشته باشند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

[ پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ خادم خلق الله ] [ نظرات () ]

دلم به حال عشق می سوزد !

می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.
بیاندیش که اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟
آثار عشق در کجای زندگیت است؟دلم به حال عشق می سوزد
چرا سالهاست کسی را عاشق ندیده ام ؟
مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است

رهگذری آرام از کنارم می گذرد و بدون احساسی می گوید : صبح بخیر
صدایش در صدای باد و باران گم می شود و به گوش قلبم نمی رسد زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند
حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند
ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده

 به تکاپو می افتی ... در غربت بیابان، در کوچ شبانه پرستوها
در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردی.
دیر شده خیلی دیر  

 هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد
سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی
و یا شاید نمی فهمیدی  

  امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...
اما افسوس که خیلی زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده  

  آن کس که لذت یک روز زیستن و عاشق بودن را تجربه کند،
انگار که هزار سال زیسته و آنکه امروزش را قدر نمیداند،
هزار سال هم به کارش نمی آید !  

 اگه بگن یه روز واسه زندگی کردن فرصت دارین
اگه اعلام کنن دنیا داره تموم میشه   

تمام خطوط تلفن اشغال میشه واسه دوستت دارم گفتن ها
یعنی در آخرین لحظات تازه به اون کسی که واقعا دوستش داریم ابراز علاقه میکنیم    

 در همان یک روز دست بر پوست درخت می کشین ...
روی چمن میخوابین      

سرتونو را بالا میگیرین ... و ابرها را میبینین
انگار که بار اوله اونهارو میبینین و به آنهائی که نمیشناسین سلام میکنین
غصه نباید بخورین ... وگرنه همین یه روز رو هم با غصه خوردن از دست میدین ...     

شما در همان یک روز آشتی میکنین و می خندین می بخشین
تازه میفهمین عاشق بودین و نمیدونستین
این قدر که غرق در زندگی بودین
هیچوقت نه به کسی محبت کردین و
نه اجازه محبت کردن رو به کسی دادین
دلم میسوزه واسه آدم هایی که همیشه در فردا زندگی میکنن
به خیال داشتن عمر نوح     

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت
من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند
و چشم هایش را می بندد و می گوید
من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی   

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند
گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
حالا یادت آمد من کی هستم   

خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم

[ یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ خادم خلق الله ] [ نظرات () ]


One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد

One flower can wake the dream
یک گل میتواند بهار را بیاورد

One tree can start a forest
یک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشد

One bird can herald spring
یک پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

One smile begins a friendship
یک لبخند میتواند سرآغاز یک دوستی باشد

One handclasp lifts a soul
یک دست دادن روح انسان را بزرگ میکند

One star can guide a ship at sea
یک ستاره میتواند کشتی را در دریا راهنمایی کند

One word can frame the goal
یک سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص کند

One vote can change a nation
یک رای میتواند سرنوشت یک ملت را عوض کنند

One sunbeam lights a room
یک پرتو کوچک آفتاب میتواند اتاقی را روشن کند

One candle wipes out darkness
یک شمع میتواند تاریکی را از میان ببرد

One laugh will conquer gloom
یک خنده میتواند افسردگی را محو کند

One hope will raise our spirits
یک امید روحیه را بالا می برد

One touch can show you care
یک دست دادن نگرانی شما را مشخص میکند

One voice can speak with wisdom
یک سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد

One heart can know what's true
یک قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد

One life can make a difference
یک زندگی میتواند متفاوت باشد

You see, it's up to you

[ شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ خادم خلق الله ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است. اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری. دکتر علی شریعتی
نويسندگان
امکانات وب


فال حافظ